محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
549
خلد برين ( فارسى )
بصر منظور نظر بود و اولاد امجاد آن سرور پس زانوى انديشه و تأمل نشست و در باب كار ايشان سرگردان و حيران بود و نمىدانست كه چه كند . بنا بر آن در آن انديشه روزها به شب آورده و شبها به روز برد و هر لحظه با خود خيالى داشت و هر دم راه احتمالى پيش مىگرفت . عاقبت سوء سيرت و قبح سريرت خود را به سر منزل عزم جزم استيصال ايشان رسانيده نخست شاهزادهء عالى گهر سلطان حسن ميرزا پسر بزرگتر آن سرور را معروض تيغ شهادت گردانيد . تبيين اين مقال و شرح حال شاهزادهء ستوده خصال آن كه در آن اوان كه خاقان عليين آشيان به فرمان پدر عالى شان اورنگ آراى سرير سلطنت خراسان بود شاه جنت مكان شاهزادهء جوانبخت را از راه ازدياد لطف و احسان به درگاه عرش اشتباه طلب فرموده و آن گرامى گهر از دار - السلطنهء هرات ، احرام قرب خدمت جد بزرگوار را بسته در اسرع اوقات به كعبهء حاجات كه حجر تربيت خاقان ستوده صفات بود پيوست ، و چون سالى چند در سايهء آفتاب عنايت و تربيت آن حضرت بر مدارج نشو و نما متصاعد گرديده در انواع كمالات صورى و معنوى به مرتبهء تمامى رسيد شاه جنت بارگاه بعد از ارتحال سلطان مراد خان والى مازندران نصف ايالت آن ولايت را به وى كرامت نموده نصف ديگر را به ميرزا خان خلف سلطان مراد خان مفوض فرمود . و چون پيشنهاد خاطر قدس مناظر اعلى حضرت خاقانى آن بود كه پيوسته آن تازه گل گلبن جاه و جلال در گلزار هميشه بهار خوشدلى شكفته و خندان باشد يكى از ديوساران مازندران را كه دعوى آدميت و مزيد عقل و وفور كياست مىكرد و به « ميرك ديو » موسوم و به حسن خدمت و كاردانى معروف بود به وكالت شاهزاده معتبر و با آن فروزان اختر همسفر گردانيد . و چون آفتاب اقبال آن فروزان بدر آسمان جلال از افق امانى و آمال ديو نژادان مازندران طالع گرديده پرتو عدل و احسانش به دور و نزديك رسيد ميرك ديو از وكالت زياد ، قدم در طريق كارگزارى و حسن خدمت نهاد و اكثر اوقات مهمات مملكتدارى را به صلاح و